آرزوهایی که برآورده می‌شوند

ستاره‌هایی که خاموش نمی‌شوند، رویاهایی که فراموش نمی‌شوند

 

 

 

از قدیم به ما گفتند اگر چیزی را می‌خواهی آرزو کن. ما همیشه با آرزوهایمان زندگی می‌کنیم و در خیال‌مان تصور می‌کنیم.

به ما یاد دادند آرزویت را به فرشته‌ها بگو. از همان کودکی آرزوهای‌مان را به فرشته‌ها می‌گفتیم و باور داشتیم که به زودی برآورده می‌شود. فقط کافی بود به فرشته‌های کوچک سفیدی که روی شانه‌هایمان می‌نشستند و مراقب‌مان بودند، هر چه دلمان می‌خواهد را زیر لب بگوییم تا برآورده شود.

وقتی قصه جَک و لوبیای سحرآمیز را شنیدیم دوست داشتیم جای جک خوشانس قصه باشیم و با یک لوبیای سبز بلند و تنومد به آسمان برویم و تک تک آرزوهایمان را برآورده کنیم. هر شب به ستاره‌ها نگاه می‌کردیم و آرزوهایمان را به ستاره‌های درخشان آسمان می‌گفتیم. وقتی داستان

وقتی شمع تولدمان را فوت می‌کردیم، چشمان‌مان را می‌بستیم و زیر لب آرزویمان را می‌گفتیم و امید داشتیم که برآورده می‌شوند. اولین دندان‌ شیری‌مان که می‌افتاد زیر بالشت می‌گذاشتیم تا فرشته‌ها بردارند و یکی از آرزوهایمان را برآورده کنند.

وقتی قصه غول چراغ جادو را شنیدیم، همیشه دوست داشتیم ای کاش ما هم یک چراغ جادو در گنجه قدیمی مادربزرگ پیدا می‌کردیم تا هر زمانی که اراده کنیم، غول آبی رنگی ظاهر شود و بگوید: «فرمان بردارم سرورم بعد هر چه ‌خواستیم را به او بگوییم.

گاهی تصور می‌کردیم غول آبی رنگ داخل چراغ جادو دست به سینه کنارمان ایستاده و هر آرزویی را برآورده می‌کند. مثلا یک توپ رنگی، یک عروسک بزرگ یا یک خانه شکلاتی که در و پنجره‌اش از آبنبات باشد.

آرزوهای دوران کودکی‌مان گاهی خیالی و دور از تصور بودند، با این حال هیچ گاه ناامید نمی‌شدیم. دل‌مان را به دنیای اسرارآمیز قصه‌ها و پریان خوش می‌کردیم. حتی اگر به یک خانه بزرگ شکلاتی نمی‌رسیدیم، با یک تکه شکلات کوچک خوشحال می‌شدیم.

پیش‌تر که رفتیم آرزوهایمان بوی این دنیا را به خود گرفت و حقیقی‌تر شد. گاهی آرزوهایمان را فراموش کردیم، غرق در کار و زندگی شدیم. گاهی از آرزویمان ناامید شدیم و گاهی حتی از آرزوهایمان دست کشیدیم. اما دوباره نور امیدی در دلمان جوانه زد و آرزوهایمان را در دل‌مان زمزمه کردیم.

گاهی آرزوهایمان رنگ معنوی به خود به می‌گیرد و برای سلامتی خودمان و دیگران، آرامش و صلح در جهان آرزو می‌کنیم. گاهی آرزویمان رنگ مادی به خود می‌گیرد و دلمان می‌خواهد موفق و پولدار شویم یا یک اتومبیل یا یک خانه جدید و بزرگ بخریم و به دور دنیا سفر کنیم.

آیا تا به حال به گوش‌تان خورده که آرزوهایت را بنویس تا اتفاق بیافتد؟ در واقع نوشتن آرزوها کمک می‌کند تا آروزیمان را فراموش نکنیم، همیشه به یاد و خاطر داشته باشیم و نور امید را در دلمان خاموش نکنیم.

جین وست  در بهمن 97 تصمیم گرفت با کمک غول چراغ جادو یکی از آرزوهای شما مشتریان گرامی را برآورده سازد. این بار به جای پاک کردن گرد و غبار چراغ جادوی قصه علاءالدین، کافی‌ بود آرزوی خود را روی یک برگه کوچک بنویسید و در جعبهی آرزوها قرار دهید تا در کمپین «آرزوهاتو صدا کن» بپیوندید.

این جعبه آرزوها در تمام شعبههای جین وست در سراسر کشور قرار گرفت. مشتریان عزیز با مراجعه به یکی از شعبه‌های جین وست می‌توانستند آرزوی خود  تحت عنوان «آرزو می‌کنم…» یادداشت کنند و در جعبه آرزوها قرار دهند تا خواسته‌های‌شان برآورده شود. از آن پس جین وست هر هفته یکی از آرزوهای داخل جعبه جادویی را برآورده می‌کند.

شاید این بار نوبت شما باشد که غول آبی چراغ جادو از جعبه آرزوهای جین‌وست بیرون بیایید و دست به سینه بایستد و به شما بگوید: «فرمان بردارم سرورم.»، بله اینچنین آروزها برآورده می‌شوند

 

Recommended Posts