برآوردن آرزوی امیرحسین اخوان حجازی (یک ماشین شارژی بزرگ)

 

روی صندلی عقب ماشین لم داده بود و از پنجره‌ها به برج‌های طاق‌وجفت شهر، که سقف آسمان را شکافته‌اند، نگاه می‌کرد. گاهی از انعکاس آفتاب که از شیشه‌ی دریچه‌ی برج‌ها و ساختمان‌ها به چشمش می‌خورد، با کلافگی پلک‌هایش را به هم زور می‌داد و چشم‌هایش را با پشت دست می‌مالید.

پدر، پُشت فرمان نشسته بود و  هر از گاهی از آینه‌ی ماشین، به او نگاهی می‌انداخت، اما او متوجه هیچ‌کس و هیچ‌چیز در اطرافش نبود. همه‌ی فکرش مشغول لذتی بود که می‌توانست از رانندگی ببرد؛ اما هر بار که این را از پدر و مادرش خواسته بود، هر دو گفته بودند: «باید صبر کنی تا بزرگ بشی».

در سر، روزی هزار بار آرزو می‌کرد که کاش ماشین کوچکی مناسب سن و سال خودش داشت تا می‌توانست مثل پدرش رانندگی کند.

آن روز، پدر، خیابان‌ها را پشت سر گذاشت تا به یکی از فروشگاه‌های جین‌وست رسید. مادر می‌خواست چند تکه چیز بگیرد. او به همراه پدر و مادرش پیاده شدند و به سمت فروشگاه رفتند. وارد که شدند، چشم او به جعبه‌ی آرزوها افتاد.

پیش خودش فکر کرد که شاید گوش شنوایی اشتیاق و آرزویش را بشنود. ماشین محبوبش را در کاغذ آرزوها نوشت و بله این‌چنین آرزوها برآورده می‌شوند.

گاهی برای رسیدن به آرزوهایمان باید مانند یک کودک باور کنیم. باور داشته باشیم که دنیای قصه‌ها حقیقت دارد و غول چراغ جادو آماده است تا ما آروز کنیم و او بگوید: «فرمان‌بردارم سرورم.»

روزی جین وست کمپین «آرزوهاتو صدا کن» را برگزار کرد و در تاریخ ۸ اسفند سال ۹۷ با افتخار آرزوی امیرحسین اخوان حجازی را که یک ماشین شارژی بزرگ بود برآورده کرد. امیرحسین صدای غول چراغ جادو را شنید که می‌گوید: «فرمان‌بردارم سرورم.»

 

 

Recommended Posts